هوا را از من بگیر خندهات را نه
مه 29, 2009
108 صفحه ، انتشارات چشمه ، چاپ هشتم ، 2000 تومان
امتیاز من 7 از 10
کتاب گزیده اشعار نرودا است که حول محور حماسی و امید بخشی ، انقلابی و عشق ـ به مردم و فقرا ، زن و سرزمین ـ میگردد . با اینکه اشعار به انگلیسی و بعد به فارسی ترجمه شدهاند ولی گیرایی و جاذبهی خودشان را تا حد زیادی حفظ کردهاند ـ بر خلاف کتاب « دری لولا شده به فراموشی » از همین انتشارات که ترجمهی چندان خوبی نداشت ـ شعرها ساده و قوی هستند و باید به کلمات و معانی آنها توجه بیشتری کرد تا دریافتی مختص خودمان از آنها داشته باشیم ، هرچند غلط !
توضیح بیشتری نیاز نیست و فقط شعری که پشت جلد نوشته شده و یکی از بهترینهای مجموعه است را مینویسم :
چه دلنگرانی ، گاه ،
وقتی که با منی
و من پیروزتر و سرفرازتر از دیگر مردان !
زیرا نمیدانی
که در من است
پیروزی هزاران چهرهئی که نمیتوانی ببینی ،
هزاران پا و قلبی که با من راه سپردهاند ،
نمیدانی که این ، من نیستم ،
«من»ی وجود ندارد ،
من تنها نقشیام از آنان که با من میروند ؛
که من قویترم
زیرا در خود
نه زندگی ِ کوچک خود
بل تمامی آن زندگیها را دارم ،
و همچنان پیش میروم
زیرا هزاران چشم دارم ،
با سنگینی صخرهئی فرود میآیم
زیرا هزاران دست دارم ،
و صدای من در ساحل تمامی سرزمینهاست
زیرا صدای آنهائی را دارم
که نتوانستند آواز بخوانند ،
و امروز با دهانی نغمه سر میدهند
که تو را میبوسد .
هوا را از من بگیر خندهات را نه در GoodReads
پابلو نرودا در ویکیپدیای فارسی – زندگی خود نرودا اتفاقهای جالبی داره که اینجا بعضیها نوشته شده
عامهپسند
مه 26, 2009
198 صفحه ، انتشارات چشمه ، چاپ اول ، 4000 تومان
امتیاز من 10 از 10
عامهپسند یک هجو همراه با طنز است که در بستر ِ داستانی پلیسی روایت میشود ـ بوکفسکی کتاب را به بد نوشتن تقدیم کرده است ! ـ . داستانی که برخلاف سایر داستانهای پلیسی نیازی به خواندن تا انتها و کشف لذت خاص رمانهای پلیسی ندارد ، تا صفحهی 25 بخوان و لذت ببر ، ادامه بده و باز هم لذت ببر ! دلیلاش هم سبک نوشتار هست ، انگار داریم دفتر خاطرات یک مرد هفتاد ساله که از مرگ خود خبر دارد را میخوانیم . آخرین اظهار نظرهای بوکفسکی درباره زمین و زمان از زبان نیکی بلان !
شخصیت اصلی داستان ، نیکی بلان ، یک کارآگاه خصوصی پوچگرا ، بیعرضه ، عاشق قماربازی و تنها است که در نهایت پروندههایش را با خوششانسی و کمک دیگران حل میکند . بلان در مورد خودش و خانوادهش اینطور میگوید :
تمام پروندههایم راکد مانده بودند . پدرم به من گفته بود که من احتمالن همیشه شکست خواهم خورد . خودش هم یک بازندهی مادرزاد بود . کار از بیخ ایراد داشت .
باقی شخصیتهای داستان هم به خوبی از زبان بلان توصیف میشوند . داستان کلیت خاصی ندارد و کل ماجراهای پلیسی شاید به زور به 10 صفحه برسند ولی جالبترین قسمتهای کتاب مربوط میشود به اظهار نظرهای بلان در مورد هر چیزی که به نظرش میرسد ـ اینجا و اینجا و اینجا و اینجا چند خطی را میتوانید بخوانید ـ .
نثر کتاب کمی با بوکفسکی که از قبل میشناسیم فرق میکند و از نظر من این کتاب بهترین اثری بود که از بوکفسکی خواندم . ترجمهی پیمان خاکسار هم بسیار روان و خوب بود .
قسمتی از متن:
سلین پرسید: « پس تو چهجور کارآگاهی هستی ؟ »
« بهترین در الای* »
« آره ؟ الای مخفف چیه ؟ »
« عوضیهای دربهدر »
« زیاد مشروب میخوری ؟ »
جواب دادم: « اخرین آره »
عامهپسند در GoodReads
اولین رمان از چارلز بوکفسکی ترجمه شد – خبرگزاری کتاب ایران
داستان کوتاه « باغ در باغ » از بوکفسکی با ترجمهی طاهر جام برسنگ
نوشتههایی از بوکفسکی با ترجمهی طاهر جام برسنگ
اگر از فایرفاکس استفاده میکنید افزونهی Tidy Read را برای بهتر خواندن مقالات نصب کنید
صد لیکو
مه 24, 2009
گردآوری و برگردان منصور مومنی
151 صفحه ، نشر مشکی چاپ اول ، 1000 تومان
امتیاز من 5 از 10
لیکو ، تک بیتیست در وزن هجایی که با همراهی ساز ِ سروز یا سرود خوانده میشود . شعری نامکتوب سینه به سینه در میانِ قوم بلوچ جاریست .
از تعریف لیکو خوشم اومد و گمان میکردم چیزی مثل هایکو باشه ، پس کتاب رو خریدم تا توی مسیر بخونمش ، ولی پشیمون شدم . سرودهها بیش از حد برام گنگ و نامفهوم بود و وقتی میخوندمشون نه از تصویر سازی ناب خبری بود و نه احساسی که ازش لذت ببرم . البته چندتایی لیکو پیدا کردم که به دلم نشست ولی از انگشتای دو دست بیشتر نمیشد .
دو تا از لیکوها رو اینجا مینویسم :
چپ کرد ماشینام بر شنزار
شور چشم
شور چشم
کارش را کرد نگاهات آخر !
*
سیاهپوش میآیم از زاهدان
بازار را میگردم
میگردم پی دختر ماه .
صد لیکو در GoodReads
از لیکو تا هایکو – تعدادی از لیکوهای کتاب رو اینجا میتونید بخونید
لیکو بزن ! – نویسندهی وبلاگ زن نوشت به شدت از این کتاب خوشش اومده
مزرعه حیوانات
مه 24, 2009
نوشتهی جورج اورول ترجمهی حمید بلوچ
127 صفحه ، انتشارات مجید ،چاپ پنجم ، 1500 تومان
امتیاز من به کتاب 10 از 10
حیوانات ِ « مزرعهی مانر » احساس میکنند که توسط صاحبشان مورد استثمار قرار گرفتهاند ، پس به رهبری دو خوک ، اسنوبال و ناپلئون ، انقلابی را پایهریزی میکنند ، آقای مانر را بیرون میرانند و اصول هفتگانهی حیوانیت را تدوین میکنند .
پس از مدتی ناپلئون با سگهای وحشی دست آموزش اسنوبال را از مزرعه بیرون میاندازد و در استثمار حیوانات روی آقای مانر را هم سفید میکند . اصول هفتگانهی حیوانیت تحریف میشوند و خلاصه میشود در یک بند ـ همهٔ حیوانات برابرند اما بعضی برابرترند ـ . اگر حیوانات اعتراضی کنند سر و کارشان با سگها است .
در نهایت کار به جایی میرسد که خوکها آنچنان به آدمها شباهت پیدا میکنند که حیوانات مزرعه دیگر نمیتوانند بین آنها و انسانها تفاوتی قائل شوند :
« حیوانات از پشت پنجره ، بارها و بارها به چهره خوکها و انسانها خیره شدند اما دیگر نتوانستند آنها را از یکدیگر تمیز دهند . »
وجود حیوانهایی که هر کدام نماد قشر خاصی از جامعه هستند و خصوصیتهای فکری و رفتاریشان ، سرنوشتی که در انتظارشان است برای من خیلی جالب بود .
مثلن یکی از اسبها ، نمایندهی کارگرهاست و اعتقادش را دو اصل « من بیشتر از قبل کار میکنم » و « همیشه حق با پیشوا ناپلئون هست » تشکیل میدهند ولی در آخر و زمانی که بیمار و ناتوان میشود در ازای مبلغی به سلاخ فروخته میشود !
- توی داستان یه الاغی هست به اسم بنیامین که به شخصه معتقدم نماد خود من ِ ((:
دانلود PDF کتاب
مزرعهی حیوانات در GoodReads
نقل قولهایی از کتاب در ویکی گفتآورد
10 درس مهم از مزرعهی حیوانات
قاضی و جلادش
مه 23, 2009
نوشتهی فریدریش دورنمات ترجمهی س. محمود حسینی زاد
157 صفحه ، نشر ماهی ، چاپ دوم ، 1400 تومان
امتیاز من به کتاب 10 از 10
طی ماموریتی در استانبول بازرس برلاخ با تبهکاری شرطی میبندد: « انسان مهرهی شطرنج نیست که جنایتکارها به دلخواه حرکتاش بدهند . هر جنایتکاری زمانی دستاش رو میشود . »
بعد از چهل سال ، برلاخ ـ پیر و بیمار ـ فرصتی پیدا میکند و باید این شرط را ببرد … [ توضیجات پشت جلد ]
تو این رمان خبری از بزن و بزن و خونریزی به سبک آمریکایی نیست ، مبارزهی عقل و منطق و البته غرور ِ . بازرس پیر ، برلاخ ، آرام آرام داستان رو جلو میبره و تقریبن رازی رو از ما مخفی نمیکنه . داستان هیجان خاص خودش رو برام داشت تا حدی که نمیتونستم کتاب رو زمین بذارم !
اگه اهل داستانهای پلیسی هستن حتمن این کتاب رو که در قطع جیبی منتشر شده تهیه کنید و بخونید :)
سلام به دنیای کتاب
مه 23, 2009
چند وقتی میشه که تنبلی رو کنار گذاشتم و شروع کردم به کتاب خوندن و حالا میخوام از کتابهایی که خوندم بنویسم ، شاید کمکی باشه برای دیگران تا انتخاب بهتری در خرید کتاب داشته باشن . امیدوارم که بتونم اطلاعات خوبی منتشر کنم ، شروع میکنیم (:
